۱۳۹۰ خرداد ۲۶, پنجشنبه

اگر شاهنامه به عربي بود

مرتضی مطهری درباره فردوسی ،شاعر بزرگ ایرانی که زبان پارسی را زنده کرده است میگوید : فردوسی مردی زیانکار بود.زنده‌ کردن‌ لغات‌ فارسی‌ باستانی‌، برگشت‌ از تعالیم‌ قرآن‌ است‌. اینهمه‌ سر و صدا برای‌ عظمت‌ فردوسی‌، و جشنواره‌ و هزاره‌ و ساختن‌ مقبره‌، و دعوت‌ خارجیان‌ از تمام‌ کشورها برای‌ احیاءِ شاهنامه‌، و تجلیل‌ و تکریم‌ از این‌ مرد خاسر زیان‌ بردۀ تهیدست‌ برای‌ چیست‌؟! برای‌ آنست‌ که‌ در برابر لغت‌ قرآن‌ و زبان‌ عرب‌ که‌ زبان‌ اسلام‌ و زبان‌ رسول‌ الله‌ است‌، سی‌سال‌ عمر خود را به‌ عشق‌ دینارهای‌ سلطان‌ محمود غزنوی‌ به‌ باد داده‌.


چه خوش گفت فردوسی پاکزاد - به آن شیخ مرحوم صاحب سواد


که ای مرتضای مطهرهری - چرا حمله بر کار من میبری


به من چه تعالیم قرآن چه بود؟ - ترا از به من حمله کردن چه سود؟


زیانکاری من کجا بوده است - کزان چشم شیخان نیاسوده است؟


تهیدست بودم که سی سال و بیش - همه خرج بنمودم از جیب خویش؟


تو روزی اگر جیره ات دیر شد - اگر سهمت از حوزه تأخیر شد


زمین و زمان را به هم دوختی - ز مأمور و آمر پدر سوختی


تو گوئی که قرآن کلام خداست - مرا زور تحقیر قرآن کجاست؟


من ایرانی ام، گفته ام فارسی است - تو قطعا ندانی که شهنامه چیست


اگر که به قرآن علاقه تراست - ویا عشق نهج البلاغه تراست


بگیر و بخوان و ز من هم نترس - به شاگردهایت بده مشق و درس


برو بهر قرآن بشو سینه زن - ولی دور شو از حوالی من


نه شهنامه قران بود ای فلان - برو معنی حرف خود را بدان


که شهنامه جدی ترین گفته هاست - حسابش ز مکتوب دینی سواست


کجا میتوانش به تازی سرود - به شهنامه ی فارسی پس درود


چو خواهیش خوانی به لفظ عرب - همه بیت آن خنده آرد به لب!


بیا پس خودت بابت امتحان - از آن، بیت هائی به تازی بخوان


به قدری که وسعم رسد در کلام - سرایم یکی قصه ی ناتمام


تو آن را بخوان خوب، اما نخند - پسِ ریشِ خود، نیشِ خود را ببند


و ايضاً به توضيح و پوزش منم - حضور عرب هاي هم ميهنم


که بر يک به يک باشدم احترام - نه بر شيخ آلوده جان. والسلام
--------------------------------
جر و بحث تهمتن با رخش وقتي که رستم عرب! ميخواهد شتر سوار شود
ترجمه ي فارسي از مترجم فارسي ما
-------------------------------


تَهَمَتن ایآکَ بِه رَخشُ الّذین - (یعنی تهمتن خطاب کرد به رخش خود)
بگفتا جَمَل اِهدِناً بَعد از این (بگفتا بعد از این شتر سوار میشوم)


نه اسَبُ الجُلوسَ الشُروطُ اَلادَب (بعد از این سوار شدن به اسب شرط ادب نیست)
کِه شُهنامِه اِنّ اَلذینَ العَرَب (که شهنامه بعد از این به عربی خواهد بود)


تَضَرّع هَمی رَخش فی نَعبِدُو (رخش سر به زاری گذاشت)
اِناَلله لِیسُ التَوَقُع زِ تُو (و گفت من از تو انتظار نداشتم)


مُعاوِض عَلی رَخشِنا فِالشُتُر؟ (تو رخش خود را با شتر عوض میکنی بیمعرفت؟)
هَمی اِعتِراضُ الَذی قُر و قُر (رخش بنای اعتراض و قر قر گذاشت)


فَقالَ تَهَمتَن عَلی الگوشِ رَخش (تهمتن از کوره در رفته در گوش رخش گفت)
مِن اَلله یِک مُشت فیِ الاَرضُ پَخش
(خدا شاهده یک مشت میزنم پخش زمین شی! - آقاي مطهري نخند!)


هَمی فی جَمَل عَزمِ کُل بَلَد (پس با شتر در شهر راه افتاد)
رَسیدی بِه لَم یولِد اَز لَم یَلَد (از تخت طاووس به میدان انقلاب رسید– مترجم)



مِن اَلله گُرزِ گِران دَر کَف اَش (و چماقش هم همراهش بود)
کِه عِندَالضَرورَت کُنَد مَصرَفَش (تا عنداللزوم مصرفش کند)


صَراطَ الّذی مُستَقیمَاً عُبُور (همینطور با شتر راهش را ادامه داد)
اِذا فاتِحَه فی التَمامِ القُبور
(به هر قبری میرسید فاتحه میخواند! – فردوسی میخواهد بگوید رستم اگر عرب باشد فاتحه هم میخواند)


-------------------------------------
رسيدن تهمتن شترسوار به مجلس شوراي اسلامي
------------------------------------


اِذا مُستَمِع لَم یَکُن قال و قیل (همینطور که میرفت قیل و قالی به گوشش خورد)
اِیاکَ هَمِه نَستَعینُ الوَکیل (متوجه شد که اینجا یک مجلس است و اینها نماینده مجلس هستند)


تَهَمتَن تَجَسُس به هَل یَستَوی (تهمتن کنجکاو شد که ببیند چه خبر است.)
هُناکَ بِهی اِهدِناً البهلوی (و آیا این مجلس مربوط به زمان بهلوی است؟ منظور «پهلوی» است. مترجم)


وَلا خِیروُ، اِسلام عَلیه السلام (میگویند خیر. به سلامتی این مجلس اسلام است)
بِه این مَجلِسُ المَکتَبی وِلبِکام (و میگویند به این مجلس مکتبی خوش آمدی!)


فَقالَ یِکی غِیرِمَغضوبِها (یکی از آنها که شیکپوشتر بود آمد جلو و گفت)
لَکَ خیرمقدم جَمَل خوبها (خیرمقدم به تو و شتر نازنینت)


یِکی اِنتَخَب اِنتَخی اِنتِخاب (گفت یک انتخاباتی پیش رو داریم)
کِه آرائ کُلُ عَلَی اِلاِحتِساب (که نتیجه آرأ را شمارش میکنیم)


ریاسَت بِه رأیُ الَذینَ الدَقیق (میخواهیم رئیس مجلس را با رأی انتخاب کنیم)
اِلا لَم یَکُن کاندیدا رَفَیق (پس شما بیا خودت را نامزد کن دوست عزیز)


فَقالَ تَهَمتَن نَه نازُ القَمیش (تهمتن گفت من طاقچه بالا نمیگذارم)
نَه اَنعمت عَلیهِ به کاندید خویش (ولی فرصت کاندیدا شدن ندارم)


عَلی قُل هُوَاللهِ اخذِ البِرأی (بهرحال رأی گیری انجام شد)
قِرائَت بِه آرأ، مِنَ البَعدِ سَعی (و رأی ها با دقت خوانده شد)


لِذا اکثریّت مِنَ اِلاتِّفاق(و رئیس مجلس با اکثریت قریب به اتفاق)
عَلی اِحتِسابُ الشُمارِش دِقاق(که با دقت کامل شمرده شد، انتخاب شد)


خَطابُ التَهَمتَن کَه خَتمُ العَمَل(به تهمتن گفتند که در این رأی گیری)
ریاسَت عَلی سَهم هذَالجَمل(شتر او به ریاست انتحاب شده!)


بِه تَحقیقِنا مالِک یُوم رأی - هُناکَ تَهَمتَن وَلاکانِ سَعی
(توضیح میدهند که باید خود رستم به ریاست انتخاب میشده، ولی آنها جرأت نکرده اند ... بقیه را فردوسی جوش آورده و به فارسی میگوید:)


بگفتند دیدیم توپ پُرت - همه رأی دادیم بر اشترت


کنون اشتر تو در این روزگار - رئیس و وکیل است و قانونگزار


برادر هم او را اگر باشدی - رئیس قضاقوه ی ما شدی!-


تهمتن بیامد به پهلوی رخش - بگفتا که برگشتم از باغ وحش


چه خوش گفت فردوسی پاکزاد - که تف بر شما باد و آن پیشنهاد


هادی خرسندی


خاک بر سرما که مناسبت چه کسی را روز معلم قراردادیم

۱۳۹۰ فروردین ۹, سه‌شنبه

مسجد جمکران چگونه ساخته شد


بسیاری از شما نمیدانید و احتمالا کنجکاوید که چه باعث به وجود آمدن و مشهور شدن مسجد جمکران شده و چرا آن را به امام زمان نسبت داده اند. ماجرای مسجد جمکران یکی دیگر از شیرین کاری های ملاهای حقه باز برای خر سواری از مردم خرافاتی است که من اینجا داستان را برایتان بازگو کرده و بعد گوشه های تاریک آن را موشکافی میکنم تا به میزان ساده لوحی ما مردم و پلیدی آخوندها پی ببرید. این داستان را که در زیر نوشته شده را در ویکی پیدیا هم در (اینجا ) میتوانید پیدا کنید. اول تاریخچه را بخوانید: واقعه ساخت مسجد به شیخ حسن بن مثله جمکرانی مربوط می‌شود، وی ادعا کرد که در بیداری با امام دوازدهم شیعیان، مهدی دیدار کرده است و حجت بن حسن دستور ساخت مسجد را به وی داده است. حسن بن مثله جمکرانی در روایت مشهوری که به‌نظر می‌آید تنها سند موجود و معتبر برای ساخت این مسجد باشد چنین می‌گوید: من شب سه شنبه، ۱۷ ماه مبارک رمضان سال ۳۷۳ ق در خانه خود خوابیده بودم که ناگاه جماعتی از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند:برخیز و مولای خود، مهدی(ع) را اجابت کن که تو را طلب نموده است. آنها مرا به محلی که اکنون مسجد جمکران است آوردند، چون نیک نگاه کردم، تختی دیدم که فرشی نیکو بر آن تخت گسترده شده، جوانی سی ساله بر آن تخت تکیه بر بالش کرده و پیرمردی هم نزد او نشسته است، آن پیر، خضر نبی علیه السلام بود که مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدی علیه السلام مرا به نام خودم خواند و فرمود: برو به حسن مسلم (که در این زمین کشاورزی میکند) بگو، این زمین شریفی است وحق تعالی آن را از زمین‌های دیگر برگزیده است و دیگر نباید در آن کشاورزی کند. عرض کردم: یا سیدی و مولای! لازم است که من دلیل و نشانه ای داشته باشم و گرنه مردم حرف مرا قبول نمی‌کنند فرمود:' تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانه‌هایی برای آن قرار می‌دهیم، و همچنین نزد سید ابوالحسن (یکی از علمای قم ) برو و به او بگو حسن مسلم را احضار کند و سود چند ساله را که از زمین به دست آورده است، وصول کند و با آن پول در این زمین مسجدی بنا نماید.به مردم بگو به این مکان رغبت کنند و آنرا عزیز دارند و چهار رکعت نماز در آن گذارند. آنگاه امام(ع) فرمودند: هر که این دو رکعت نماز را در این مکان (مسجد جمکران) بخواند مانند آن است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد. چون به راه افتادم، چند قدمی هنوز نرفته بودم که دوباره مرا باز خواندند و فرمودند: بزی در گله جعفر کاشانی است، آنرا خریداری کن و بدین مکان آور و آنرا بکش و بین بیماران انفاق کن، هر بیمار و مریضی که از گوشت آن بخورد، حق تعالی او را شفا دهد. حسن بن مثله جمکرانی می‌گوید: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در اند یشه بودم، تا اینکه نماز صبح را خوانده و به سراغ علی المنذر رفتم و ماجرای شب گذشته را برای او نقل کردم و با او به همان مکان شب گذشته رفتیم، و در آنجا زنجیرهایی را دیدیم که طبق فرموده امام علیه السلام حدود بنای مسجد را نشان می‌داد. سپس به قم نزد سید ابوالحسن رضا رفتیم و چون به در خانه او رسید یم، خادم او گفت: آیا تو از جمکران هستی؟ به او گفتم: بلی! خادم گفت: سید از سحر در انتظار تو است. آنگاه به درون خانه رفتیم و سید مرا گرامی داشت و گفت: ای حسن بن مثله من در خواب بودم که شخصی به من گفت: حسن به مثله، از جمکران نزد تو می‌آید، هر چه او گوید، تصدیق کن و به قول او اعتماد نما، که سخن او سخن ماست و قول او را رد نکن. از هنگام بیدار شدن تا این ساعت منتظر تو بودم، آنگاه من ماجرای شب گذشته را برای وی تعریف کردم، سید بلافاصله فرمود تا اسب‌ها را زین نهادند و بیرون آوردند و سوار شدیم، چون به نزدیک روستای جمکران رسیدیم، گله جعفر کاشانی را دیدیم، آن بز از پس همه گوسفندان می‌آمد، چون به میان گله رفتم، همینکه بز مرا دید به طرف من دوید، جعفر سوگند یاد کرد که این بز در گله من نبوده و تاکنون آنرا ندیده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح کرده و هر بیماری که گوشت آن تناول کرد، با عنایت خداوند بقیه‌الله ارواحنا فداه شفا یافت. ابوالحسن رضا، حسن مسلم را احضار کرده و منافع زمین را از او گرفت و مسجد جمکران را بنا کرد و آن را با چوب پوشانید. سپس زنجیرها و میخ‌ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت، هر بیمار و دردمندی که خود را به آن زنجیرها می‌مالید، خدای تعالی او را شفای عاجل[سریع] می‌فرمود، پس از فوت سید ابوالحسن، آن زنجیرها ناپدید شد و دیگر کسی آنها را ندید. و اما اصل ماجرا: تقریبن همه ما میدانیم که این 1600 آرامگاه امام و امامزادهای که مثل قارچ در ایران روییده اند نتیجه خواب نما شدن حقه بازی است که محلی برای سر کیسه کردن مردم هالو از طریق متولی شدن خودشان و فرزندان ونوه ها ونوادگان درست کرده اند. جناب شیخ حسن بن مثله جمکرانی هم یکی از این حقه بازها بود ولی با طمع بیشتر و حس خلاقگی بالاتر. بنابراین اول جناب شیخ باید یک زمین آبدارخوب پیدا میکرد. باز همه بخوبی میدانیم که شهر قم محل کم آبی است و زمینی که مثل جمکران آب داشته باش بسیار پر ارزش است. البته جناب شیخ آب را برای کشاورزی نمیخواست. او هم مانند بقیه این طفیلی ها اهل کار کردن نبود. او آب را برای وضو گرفتن در محل کاسبی جدیدش لازم داشت. بعد از اینکه محل را که متعلق به بیچاره ای بنام حسن مسلم بود انتخاب کرد، شبانه به بیابان رفته زنحیرها را در محل مورد نظر با میخ طویله به زمین میکوبد و بعد به سراغ علی المنذر رفته و داستان ملاقات با امام زمان را بیان میکند. همه آنهایی که اندکی مطالعه راجع به امام زمان دارند میدانند که آن حقه بازهای صدر اسلام که امام زمان را ساختند، گفته اند که دیگر تا زمان ظهور هیچکسی امام زمان را نخواهد دید و تماسی با او نخواهد داشت، و هرکسی چنین ادعایی کند حقه باز است. (تایید این موضوع هم در ویکی پیدا نوشته شده) بنا براین ادعای جناب شیخ حسن بن مثله جمکرانی که یک گروه مردم آمدند و مرا از خواب بیدار کردند که بیا امام زمان منتظرت است، یعنی همه آنها امام زمان را دیده اند و با او حرف زده اند، و بعد هم که خود شیخ به دیدن او میرود و با او حرف میزند یعنی دروغ اندر دروغ. حالا ما نمیپرسیم که ایشان از کجا میدانست که آن پیرمردی که کنار امام زمان نشسته بود حضرت خضز است؟ مگر از قبل با هم آشنایی داشته اند که بلافاصله او را شناخته است؟ قسمت بعدی گذاشتن کمی زور پشت داستان است و آن وارد کردن همدستش جناب سید ابوالحسن رضا در ماجرا است که نه تنها زمین را مصادر کند، بلکه پول ساختمان مسجد را هم از صاحب زمین بیچاره بگیرد. که مبادا برای ساختن محل کاسبی جدید پولی از جیب خود گذاشته باشند. چون در آن صورت دزدی کامل نبوده و غیر اسلامی خواهد بود. برای اینکه مردم را هم کاملن قانع کنند و صاحب زمین را هم بکلی ساکت، آخرین ترفند رها کردن بزی که شیخ جمکرانی از مدتی قبل در خانه نگه میداشته و هر روز خوراک میداده در گله جعفر کاشانی بوده است. چون آن بز متعلق به آن گله نبوده و خود را غریبه میدانسته، طبعن در عقب گله و بصورت جدا حرکت میکرده، تا اینکه صاحبش شیخ جمکرانی را میبیند و خوشحال بسمت چهره آشنا میدود. با اینکار معجزه جناب شیخ کامل میشود و همان روز برسم کلیه شیوخ مسلمان که هرکه به آنها خدمتی کند فدایش میکنند، کاردی به گلوی بز مالیده میشود. زنجیر ها هم که به خانه سید ابوالحسن منتقل شده بود که علاوه بر در آمد مسجد، درآمد دیگر تولید کند، پس از مرگ سید حقه باز بتوسط خانواده اش گم و گور میشود تا این ننگ هرگز برملا نشود. البته مسجد جمکران طرفداران زیادی نداشت تا اینکه حکومت آخوندی سر کار آمد و آخوندهای خرافات پرور شروع به دوشیدن احمقها بطور جدی کردند و این کاسبی را بقدری گرم کردند که مجبور شدند برایش شعبه بزنند و یک چاه جدید حفر کنند. شنیده ام که این اواخر برای اینکه مجبور نباشند که هر روز به داخل چاه رفته و کاغذ ها در بیاورند، دیگر اجازه نمیدهند که مردم به سر چاه رفته و خود فرم ها خریداری شده را به چاه بیافکنند. بلکه آنها را باید به مامورین امام زمان در مسجد تحویل داده تا مامورین هر شب آنها بسوزانند و دیگر زحمت توی چاه رفتن نداشته باشند.

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

اسلامِ اروتيک، اسلامِ زن‌باره

هيچ موضوعی به اندازه مسأله زن برای اسلام امروز دردسر نساخته است. مسلمان‌ها با انواع و اقسام نظام‌های اقتصادی کنار آمده‌اند، وارد مبادلات پيچيده مالی و پولی با دارالکفر شده‌اند و همين‌طور از آخرين دستاوردهای تکنولوژيک غرب بهره می‌گيرند. به هيچ جای اسلام‌شان هم برنمی‌خورد. برای استبدادشان از اسلام حجت می‌آورند و برای دموکراسی دينی‌شان هم در فقه نوانديشی می‌کنند و روشنفکران دينی را به ميدان می‌فرستند. خيلی از احکام فقهی را هم به راحتی می‌توانند وانهند. اگر فشارهای بين المللی افزايش پيدا کند در عربستان و ايران اجرای حدود در ملأ عام می‌تواند متوقف شود. می‌شود بسياری از احکام فقهی را عمل نکرد و شريعت را نوسازی کرد و در عين حال به سنت دينی وفادار ماند. به سخن ديگر بسياری از گزاره‌های دينی را به خطا يا صواب می‌شود تأويل‌های امروزی کرد. اما يک مسأله هست که به هيچ روی تأويل‌پذير نيست: آزادی زن.

آزادی زن يعنی آزادی تن او، احترام به حقوق انسانی و حذف هرگونه تبعيض درباره وی. اگر مسلمانان آزادی زن را به اين معنا بپذيرند، ديگر هيچ چيز از شريعت‌شان باقی نمی‌ماند. يعنی اگر فقيهی بگويد زن حق دارد خود را بپوشد يا نپوشد و در حقوق ديگر مانند مرد است، ديگر دليلی وجود ندارد با همان روشی که اين گزاره‌ها را صادر می‌کند، ديگر احکام عقود و ايقاعات و معاملات و حدود و قصاص و بسياری از احکام عبادات را هم ملغی اعلام نکند. همه اقتدار فقيهان از قدرتی می‌آيد که بر زنان اعمال می‌کنند. فقيهان در برابر مسأله زنان مقاومت می‌کنند زيرا می‌دانند که اگر صلاحيت آن‌ها برای اظهارنظر درباره مسأله زن نفی شود، ديگر هيچ گونه اقتداری نخواهند داشت. حرکت بنيادگرايان و زنان در دو سوی معکوس است. بنيادگرايان و سنت‌گرايان می‌گويند اسلام در طول تاريخ تحريف شده و تغيير پيدا کرده است؛ در حالی که اسلام ناب و الگوی ايده‌آل همان اسلام پيامبر و خلفای راشدين (برای اهل سنت) و امامان (برای شيعه) است. پس بايد به اسلام نخستين بازگشت؛همان اسلام قرون اوليه هجری که پاک و منزه است. اکنون می‌خواهم با آوردن نمونه‌هايی نشان دهم که اسلام اوليه بسی سکس‌انديش‌تر و از نظر حيات جنسی بازتر از اسلام قرون متأخر بوده است. در حقيقت می‌خواهم منش غيرتاريخی تفسيرهای سنت‌گرايانه و نيز بسياری از برداشت‌های روشنفکران را از اسلام آشکار کنم.

پيش از هر چيز ديگر بر اين نکته تصريح می‌کنم که در ميان کتاب‌های آسمانی که من می‌شناسم هيچ کتابی به اندازه قرآن اروتيک نيست. وعده‌های بهشت متمرکز است بر آميزش جنسی با حورالعين و نيز پسربچه‌ها (غلمان). چشم و ابرو و اندامی که از زنان بهشتی در قرآن توصيف شده، چقدر می‌توانسته برای اعراب جزيره العرب هوس‌انگيز و اشتهاآور باشد. (در اين باره به خصوص به دو کتاب از ابراهيم محمود پژوهشگر عرب بنگريد که هر دو را انتشارات رياض الريّس در بيروت چاپ کرده است: جغرافيای لذت‌ها در قرآن (جغرافيه الملذات فی القرآن) و سکس و قرآن (الجنس و القرآن). در قرآن آيه‌ای هست درباره آميزش جنسی با زنان از پشت (Anal sex) که تفسيرهای مفصلی از آن شده است: نساءکم حرث لکم، فأتوا حرثکم انی شئتم، يعنی زنان‌تان کشتزارهای شما هستند؛ از هر سو که خواهيد به کشتزارتان درآييد.

فقيهان بسياری معتقدند که حکم جواز دخول در دُبُر زن (Anal sex) را از اين آيه میتوان استنباط کرد. فقيهان ديگری هم هستند که به کراهت شديد آن باور دارند. اقليتی هم به حرمت آن فتوا داده‌اند. خود داستان يوسف و زليخا هم آن‌اندازه به چشم فقيهان اروتيک به نظر می‌آمده که روايتی از امامان آورده‌اند که زنان را از خواندن سوره يوسف بازداريد و در عوض آن‌ها را به خواندن سوره نور (به خاطر آيات حجاب) واداريد. در قرآن لذت جنسی يکی از برترين لذت‌های اين جهان و آن جهان شمرده شده است. از روايت‌ها و حديث‌ها چيزی نمی‌گويم که مدار اغلب آن‌ها بر محور جنبه اروتيک زن است و به زن به چشم يکابزار جنسی نگاه می‌شود. احکام مختلفی هم که برای زن صادر شده مبتنی بر همين برداشت جنسی از زن است. محققان عرب مجموعه روايات اسلامی را درباره زن به طور مستقل گردآورده و چاپ کرده‌اند که اميدوارم روزی به فارسی ترجمه شود. همه اين‌ها نشان می‌دهد که جامعه پيامبر جامعه‌ای است به شدت دل‌مشغول به سکس، به اين معنا که سکس از طبيعی‌ترين و غريزی‌ترين فعاليت‌های آدمی قلمداد می‌شده است.

پيش از اسلام در جزيرة العرب هجده نوع ازدواج وجود داشته است، از جمله اين شيوه که اگر زنی هوس خوابيدن با مردی را داشت، بر سر در خانه‌اش پارچه قرمزی می‌آويخت و مردان با اين نشانه به سراغش می‌آمدند و زن با هر کدام که می‌پسنديد می‌خوابيد. با پژوهش‌های صورت‌گرفته معلوم شده است که زنان پيش از اسلام و در دوره پيش از مدينه‌ی پيامبر آزادی جنسی حيرت‌انگيزی داشته‌اند. بيهوده نبود که وقتی پيامبر درگذشت، زنان اشراف مدينه در روستايی در اطراف شهر گردآمدند و جشن و پايکوبی به راه انداختند. ابوبکر آنان را روسپی خواند اما تاريخ‌نگاران امروزی اسلام ثابت کرده‌اند که آنها نمی‌توانسته‌اند کسانی جز اشراف باشند (نگاه کنيد به نوشته‌های پر اهميت فاطمه مرنيسی، پژوهش‌گر پرآوازه مغربی). پژوهش‌گری نامدار به نام خليل عبدالکريم در مصر مجموعه ها یی از تحقيقات و کاوشهای بديع صورت داده، از جمله درباره زن در اسلام. جدا از کتاب سه جلدی مهم‌اش شدو الربابه فی احوال الصحابه (نواختن رباب، رسالهای درباره ياران پيامبر) و نيز العرب و المرأه ( عربان و زن، رسالهای زبانشناختی و تاريخی درباره بينش عربان قديم به زن) کتاب مهمی دارد با عنوان دراز مجتمع يثرب، علاقة الرجل و المرأة فی العهد المحمدی و الخليفی، نساءکم حرثٌ لکم، فأتوا حرثَکم اَنّی شئتم (جامعه يثرب، روابط ميان زن و مرد در عهد محمد و خليفه‌ها، زنان شما کشتزارهای شمايند، در کشتزارهاتان درآييد از هر جا که خواهيد). خليل عبدالکريم در اين کتاب کوچک تنها بر روايتهايی تکيه کرده که از نظر سند، هيچ فقيهی در گذشته و اکنون نمی‌تواند در صحت آن ترديد کند. نويسنده کتاب تلاش کرده تصويری از جامعه يثرب دوران پيامبر و نيز دوران ابوبکر و عمر به دست دهد، از معبر حيات جنسی آن جامعه. عبدالکريم نشان می‌دهد که چگونه پيامبر با وضع قوانينی درباره زندگی جنسی، مشکلات سختی با زنان داشته و نيز چگونه از اين راه جامعه يثرب را به مدينة النبی تبديل کرده است. جدا از مسأله روان‌شناسی خود پيامبر که مردی زن‌دوست و زن‌باره بود، وضع قوانين برای محدود کردن فعاليت جنسی عرب‌ها ، هدف اصلی و نخست پيامبر نبود. بعدها و به تدريج پيامبر دريافت که برای پيش بردن دعوتش ، بايد فعاليت جنسی هوادارانش تحت قوانين تازه‌ای درآيد و محدود شود. از جمله حکم زنا ( در آغاز حبس در خانه و بعد سنگسار) در اسلام وجود نداشت تا زمانی که پيامبر رشته جنگ‌هايی را با مخالفان خود به راه انداخت. پيامبر در اين غزوات و سَريّه‌ها ناگزير بود مردان جوان مدينه را گردآورد و به جبهه بفرستد. پس از چند جنگ، زنان به تنگ آمدند. در همين کتاب بر پايه روايتی، آمده که زنی در کوچه‌های مدينه به راه افتاد و فرياد می‌زد که آيا مردی در شهر باقی مانده تا با من بخوابد؟

آزادی زنان در ابراز ميل جنسی‌شان باعث شد که انگيزه مردان برای رفتن به جبهه تضعيف شود و بترسند از اين که زنان‌شان را از دست بدهند. حکم زنا صادر شد آن هم با چه مشقت‌هايی که پيامبر برای صدور و اجرای آن داشت. فاطمه مرنيسی که نوشته‌های وی به زبان‌های مختلف منتشر شده، در کتاب سکس و هندسه اجتماعی بر پايه مقايسه‌ای ميان فرويد و غزالی نشان داده که اساساً تصوير اسلام از زن با تصوير مسيحيت تفاوت بنيادی دارد. در اسلام ، زن، از نظر جنسی، اندام و روانی فعال دارد و به همين سبب، مايه فتنه مردان انگاشته می‌شود و بر اساس روايتی از امامان شيعه مهم‌ترين لشگر شيطان است. خليل عبدالکريم در نوشته خود نشان میدهد که پيامبر به رغم تلاش‌های بسيارش، می‌کوشيد فقط تا آن‌جا که به دعوتش آسيب وارد می‌شود حيات جنسی پيروانش را محدود کند، چون نه خودش به چنين محدوديتی اعتقاد داشت و نه امکان اعمال چنين محدوديتی در چنان جامعه‌ای وجود داشت. در جامعه پيامبر نه حجاب وجود داشت و نه جداسازی مکانی و محيطی ميان زن و مرد؛ به آن صورت که بنيادگرايان اسلامی امروزه خواهان آن هستند. حاصل آنکه در قرون اوليه اسلام، زندگی جنسی بسيار آزادانه‌تر و روابط ميان زن و مرد بسيار بازتر از ادعای امروز بنيادگرايان بوده است. سبب آن نه آزادی‌خواهی اسلام که طبيعت مهارناپذير جوامع انسانی آن دوران بوده است. از اين گذشته بيان مسائل جنسی برای پيامبر و امامان و گفت‌وگو با آن‌ها در اين باره بسيار آسان و عادی بوده است. کسی از امام صادق پرسيده است که آيا مرد می‌تواند فرج (عضو جنسی) زن خود را ببوسد؟ امام صادق پاسخ داده چه لذتی از اين بالاتر! روی همين بنياد، ادبيات اروتيک نيرومندی در جهان و تاريخ اسلام شکل گرفت که بی‌گمان با مسيحيت قابل مقايسه نيست. امروزه مردم مسلمان و حتا نخبه‌گانشان آگاهی چندانی از اين گنجينه اروتيک ندارند و بنيادگرايانی که اين ادبيات را می‌شناسند، هم، به انواع شيوه‌ها از جمله حذف و سانسور و تحريف می‌کوشند تا سنت اسلامی را پيراسته از آن فرانمايند.

ادبيات اروتيک اسلامی، به واقع، شگفت‌انگيز است. نوشته‌های اروتيک اسلامی واقعاً قابل مقايسه با ادبيات اروتيک قديم اروپا و نيز کشورهايی مانند چين قديم است. تنها هم نوشته نيست. آن‌ها که در غرب زندگی می‌کنند کافی است به بخش شرقی موزه‌های اروتيک بروند و ببينند چه تخيل فعال جنسی در مينياتورهای اروتيک اسلامی به کار رفته است.

ماه پيش در کپنهاک به يکی از اين موزه‌ها رفتم. بسياری از آن‌چه ما گمان می‌بريم که ابداع غربی‌های امروزی است، در واقع در تخيل مسلمانان قديم وجود داشته؛ از سکس گروهی گرفته تا سکس لزبين‌ها، سکس هموسکسوئل‌ها و انواع و اقسام حالت‌های مختلف آميزش. همه اين مينياتورهای اسلامی که به دست هنرمندان مسلمان پديدآمده، سراسر نظام گفتار بنيادگرايان را نقض می‌کند. آن هنرمندان ميناتوريست در باورشان به اسلام کمتر از بنيادگرايان صادق نبوده‌اند. در لايدن که بودم، توجهم به نسخه خطی کتابی جلب شد به فارسی که در کتابخانه ثروتمند دانشگاه نگهداری میشود: لذةالنساء؛ لذتی که زنان از سکس می‌برند و لذتی که از سکس با زنان می‌توان برد. اين نسخه مربوط به سال ۱۷۳۱ است، يعنی قرن هجدهم ميلادی. چيزی نيست که در اين کتاب يافت نشود. کتاب، متن و تصوير است؛ شبيه شاهنامه‌های قديم. انواع و اقسام آميزش‌های جنسی مرد و مرد، مرد و زن و زن و زن در اين کتاب با تصوير و شرح جزييات دقيق آمده است. من عکس چند صفحه از کتاب را خريدم. از همه جالب‌تر برای من آن بخشی بود که درباره علل گرايش زنان به سکس با همديگر (زنان لزبين) توضيح می‌داد: « از زنی پرسيدند که زنان را در سُحق (آميزش جنسی با زن ديگر) چه لذت حاصل میشود؟ گفت: زنان را شهوت بسيار است و اکثر آن است که زن را هنوز شهوت (ارگاسم) حاصل نشده باشد، مرد فارغ می‌شود؛ زن بی ميل مقصود برمی‌خيزد. به اين سبب زنان سُحق را بر جماع (آميزش با مردان) ترجيح می‌دهند».گمان نکنيد که نويسندگان کتاب‌های اروتيک در اسلام مشتی اديب از خدابرگشته ملحد بوده‌اند. مهم‌ترين کتاب‌های اروتيک به زبان فارسی و عربی به دست فقيهان نوشته شده است؛ از لذة النفوس و متعة العروس تفرشی گرفته که در حقيقت يک Lovers Guide بی‌کم و کاست است تا دائرةالمعارف اروتيک ارزشمند شيخ نفزاوی، از فقيهان سده دهم هجری با عنوان رَوح العاطر و نزهة الخاطر که در قرن نوزدهم به فرانسه ترجمه شده و همين چند ماه پيش هم در قطع رحلی و با تصاويری بديع (که اصل برخی از آن‌ها در موزه لوور پاريس است) در پاريس دوباره منتشر شد: Cheikh Nefzaoui Le Jardin Parfumé, Manuel d’Erotologie Arabe, Edition Méditerranée, Paris, 2003

سيد نعمت الله جزائری، شاگرد برجسته علامه مجلسی در حديث و فقه، کتابی دارد با عنوان زُهَر الربيع (شکوفه‌های بهار). چه کسی باور می‌کند که محدث و فقيهی درباره نوزده شيوه آميزش از پشت با زن شرح دقيق و موبه مويی بدهد؟ يا چگونگی لذت بردن از آميزش با مردان و امردان؟ يا استفاده زنان از آلت جنسی مصنوعی مردان در تاريخ اسلام سابقه‌ای طولانی داشته باشد؟ يا آميزش زنان با يکديگر چنين سنت نيرومندی پشت سر داشته باشد؟ در اين کتاب‌ها روايت از پيامبر و امامان در کنار تجربه شخصی آدم‌های معروف و نيز تجربه‌های نويسنده کنار هم آمده است، با قصه و حکايت و طنز و مطايبت. واقعاً بنيادگرايان اسلامی در برابر اين نوشته‌های تاريخی برای گفتن چه دارند؟

فقيهان قم و نجف که اين کتاب‌ها را بر سر بالين خود می‌گذارند و شب به شب می‌خوانند، آيا می‌دانند که وقت فتوا از کدام اسلام سخن می‌گويند؟ فقيهان قديم البته می‌دانستند. کتب فقهی قديم را باز کنيد. چقدر احکام فقهی می‌يابيد درباره آميزش با حيوانات، آميزش با مرد با زن و استمنای (Masturbation) زن يا مرد. اينها نشان‌دهنده چيست؟

اگر فقيهان در کتاب‌های فقهی خود تنها به حکم فقهی اين کارها نظر داشته‌اند، در کتاب‌های اروتيک خود تنها و تنها به لذت جنسی‌اش پرداخته‌اند. لذت جنسی در تاريخ اسلام نتوانسته حذف شود، ميان زن و مرد کسی نتوانسته ديوار بکشد، غريزه طبيعی را هيچ مرجعی نتوانسته مهار کند، پس اسلام‌گرايان امروزی چرا بزرگ‌ترين دشمن خود را بدن انسان و به ويژه تن زن تعريف کرده‌اند؟ گاهی در گفت‌وگوهای شفاهی با دوستانم گفته‌ام که شايد هيچ کابوسی برای حکومت مذهبی ايران بالاتر از اين نباشد که روزی پنجاه زن بی حجاب در يکی ازخيابان‌های تهران جمع شوند و حکومت قدرت سرکوب آن‌ها را نداشته باشد. از ياد نبريم که آزادی انسان روی تن‌اش بنا می‌شود .

نوشته مهدی
خلجی

۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

ايران نوآيين

دين و قدرت در امپراتوری صفوی"، نوشته رولا جوردی ابی‌صعب، از آثار مهم در مبانی معرفت‌ شناختی، تاريخی و جامعه‌ شناختی فقه معاصر شيعه و نيز شناخت دوره بنيادی صفويه است.

به رغم آن‌که درباره دوره صفويه، تا کنون، آثار فراوانی به زبان‌های گوناگون نشر يافته، موضوع پژوهش خانم ابی‌صعب مسأله‌ای است که ظاهراً تا کنون با رويکردی تاريخی بررسی نشده است.

تشيع به مثابه ايدئولوژی حکومتی

پرسش پايه‌ای کتاب اين است: بنيان‌گذاران سلسله صفويه چگونه تشيع را از مذهب يک فرقه به ايدئولوژی حکومت بدل کردند؟ تشيع برای بدل شدن به ايدئولوژی سياسی، در مبادی و مبانی شريعت چه تغييرات و اصلاحاتی روا داشته است و در نتيجه فقه چگونه از مجموعه دستورها و احکام فقهی به برنامه‌ای گسترده برای تدبير سياسی و اجتماعی جامعه بدل شده است؟

روشن است که اين پرسش، تنها پرسشی تاريخی درباره سلسله‌ای فروافتاده در چند سده پيش نيست؛ بلکه پرسش امروز جامعه ايران نيز هست و همان‌گونه که نويسنده کتاب «ايران نوآيين» تصريح می‌کند حکومت اسلامی در ايران کنونی برآمده از همان شالوده‌های فقهی و سياسی‌ است که در دوران صفويه بنا شده است.

خانم ابی‌صعب در پژوهش تاريخی خود اشاره می‌کند که امپراتوری جوان صفوی برای موجه و مشروع کردن حکومت به نظامی استاندارد و شهری از اعتقاد شيعی نياز داشت. قزلباش‌ها دل در گرو تشيع عاميانه‌ای داشتند که تا اندازه‌ای بدعت ‌آميز به شمار می‌آمد و بيشتر اعيان، اشراف و دبيران ايرانی نيز سنی‌مذهب بودند و در نتيجه هيچ يک از اين دو گروه نمی‌توانستند نظريه ‌پردازان و مفسران نوع خاصی از تشيع باشند که به کار تأسيس امپراتوری تازه در ايران بيايد، مشروعيت دولت را توجيه کند و آگاهی اجتماعی تازه‌ ای پديد آورد.

ميراث علمای شيعی جبل عامل



صفويان در اين انديشه افتادند که «اجتهاد» و برداشت «عقل‌گرايانه» از تشيع بيش از هر چيز ديگر می‌تواند به اقتدار سلطانی آنان مشروعيت ببخشد و در برابر رقيب سياسی، يعنی امپراتوری عثمانی، حافظ و نماد "اصالت" اسلامی آنان باشد.

پايه‌گذاران سلسله صفوی کوشيدند تشيع را از مذهب يک فرقه به تشيعی دولت‌بنياد بدل کنند؛ آن‌هم در دورانی که شمار فراوانی از عالمان شيعی در جبل عامل (اکنون در جنوب لبنان و آن هنگام در شام) به همراه خانواده خود از شام به عراق، مکه، هند و ايران مهاجرت می‌کردند. اين عالمان در دربار و ديوان عثمانی که زير سلطه مذهب تسنن بود کار و شغلی نمی‌يافتند و فقاهت شيعی آنان خريداری نداشت و حتی برای اقامه حدود شرعی و اجرای احکام فقهی بر حسب فقه شيعه، در روستاها و شهرهای منطقه جبل عامل، آزادی کامل نداشتند و از ديوانيات و کارگزاران حکومت عثمانی در بلاد خود خرسند نبودند. از اين‌ گذشته، تنی چند از عالمان جبل عامل که درس فقه می‌دادند و خود را مجتهد می‌دانستند زير فشار و تعقيب حکومت بودند و دست‌کم يکی از نام‌داران مجتهد، شهيد ثانی، به دست محتسبان حکومت کشته شده بود.

صفويان در اين انديشه افتادند که «اجتهاد» و برداشت «عقل‌گرايانه» از تشيع بيش از هر چيز ديگر می‌تواند به اقتدار سلطانی آنان مشروعيت ببخشد و در برابر رقيب سياسی، يعنی امپراتوری عثمانی، حافظ و نماد "اصالت" اسلامی آنان باشد. برای نمونه، شاه طهماسب صفوی به عالمان جبل عامل اعتمادی مطلق کرد و از آن ميان خانواده کرکی و بزرگ آنان محقق کرکی را مستشار موتمن خويش ساخت.

شيخ علی کرکی، معروف به محقق کرکی و نويسنده کتاب پرآوازه "جامع المقاصد" که به عراق هجرت کرده و مهر و همدلی صفويان را بی‌درنگ برانگيخته بود، اميدوار بود که در نظم سياسی صفويه نقشی پررنگ بازی کند و «مذهب حقه جعفريه» را شالوده ساختار اداری، سياسی و اجتماعی حکومت نوپای شيعی قرار دهد و اجرای يک يک احکام شرع را ممکن گرداند.

سلطنت شاه طهماسب با دعاوی تازه عالمان جبل عامل همراه بود که اولاً خود را در علم دين برتر از ديگران می‌انگاشتند و ثانياً فقيه را نايب عام امام معصوم می‌دانستند و ثالثاً نقشی اساسی به فقيه در مشروعيت دادن به امپراطوری صفوی می‌دادند. اين ادعاها که به فقيهان قدرتی سياسی می‌بخشيد و آنان را رقيب دبيران و اشراف ايرانی می‌کرد به تنش ميان فقيهان و اشراف و سرانجام پيروزی فقيهان بر اشراف انجاميد؛ چرا که قزلباش‌ها حاميان قدر قدرت فقيهان بودند.

اميران قزلباش از دستيابی فقيهان به مناصب حکومتی استقبال می‌کردند تا دست اشراف و دبيران ايرانی را که «صدر» خوانده می‌شدند، از ساختار سياسی کوتاه کنند. در پايان سده شانزدهم ميلادی مجتهدان جبل عامل با اشراف زمين‌دار متحد شدند و در طبقه فرادست جامعه جای گرفتند و راه اقتدار اجتماعی خود و نفوذ در توده مردم را هموار کردند.

پيوندهای شيعه عربی با تشيع ايرانی

کتاب «ايران نوآيين» پژوهشی تاريخی درباره پيوند ميان تشيع عربی و تشيع ايرانی است و نشان می‌دهد که تفسير مجتهدان جبل عامل چگونه در پيوند با مقتضيات سياسی عصر صفوی تحول يافت و به تشيع تازه ايرانی مجال ظهور بخشيد. از نظر خانم ابی‌صعب، تشيع عصر صفوی گرچه با مهاجرت مجتهدان شيعه جبل عامل شکل گرفت، با عناصر سراسر ايرانی د‌رآميخت و رنگ و بويی يک‌سره ايرانی يافت. او بر خلاف بسياری از نويسندگان ملی‌گرای عرب يا ايرانی باور ندارد که تشيع عصر صفوی سراپا وارداتی است؛ زيرا اين تشيع در سرزمين‌های ديگر چنين بار و بری نداده و تنها در قلمرو ايرانی توانسته است به دين حکومت و ايدئولوژی امپراتوری بدل شود.

نويسنده کتاب «ايران نوآيين» با تأثيرپذيری از فيلسوف درگذشته عرب حسين مروة در کتاب گرايش ماترياليستی در فلسفه عربی اسلامی (النزعة المادية فی الفلسفة العربية الاسلامية) می‌انديشد به جای بررسی تحول يک ايده يا فرهنگ بهتر است درباره فرايند اجتماعی پژوهش کنيم و انتقال يک فرهنگ به فرهنگ ديگر را در بستر تاريخی بررسيم و بيش از هر چيز به ساختار درونی و نيروهای تاريخی نهفته در فرهنگ ميزبان (در اين‌جا ايران) توجه نماييم.

از ديدگاه کسانی چون حسين مروة، ظهور مفاهيم فلسفی، فقهی يا علمی تازه را تنها نمی‌توان در درون دستگاه مفهومی و نظری و با توجه صرف به «منطق انديشه» پژوهيد؛ بل‌که بايد ديد اين مفاهيم در تخته‌بند کدام تحولات اجتماعی و مادی فزاينده‌ای پديدآمده‌اند و آرايش سياسی و تضاد طبقاتی چه اندازه در شکل دادن و توليد ايده‌ها طی ادوار گوناگون تاريخی دست داشته‌است. به سخن ديگر، ايده‌ها و انديشه‌ها از خود، به تنهايی، نمی‌رويند و از خود تغذيه نمی‌کنند، بلکه در تعامل با شرايط و موقعيت‌های اجتماعی و سياسی برمی‌آيند و می‌بالند يا می‌پژمرند.

جذب خلاقانه فقه شيعی در ايران صفوی



اين کتاب بررسی دقيقی است از دخالت و نقش فقيهان جبل عامل در تکوين نظريه شيعی حکومت و ابداع دوباره مشروعيت دينی برای نظام سياسی.

نويسنده کتاب «ايران نوآيين» در نگاه و رويکرد تاريخی‌اش وام‌دار رفعت ابوالحاج، پژوهنده ديگر عرب نيز هست و در پی او باور دارد که در بررسی انتقال علم از مکانی به مکان ديگر نبايد فريفته واژه «واردات» شد، چون بيش از آن‌که «واردات»‌ی در ميان باشد مسأله ميزان پاسخ‌گويی آن علم نوآمده به نيازهای سرزمين ميزبان اهميت دارد. سرزمين ميزبان هر امر بيرونی را به صورتی خلاقانه جذب می‌کند و در درون خود می‌گوارد و آن را سرمايه‌ای برای تعريف خود از «هويت» می‌سازد. بدين سان، تحليل چگونگی جذب خلاقانه فقه مجتهدان جبل عامل در درون ساختار صفوی، موضوع پژوهش کتاب «ايران خودآيين» قرار می‌گيرد.

به نظر خانم ابی‌صعب تلاش روحانيت در استقرار نظام شيعی ويژه‌ای از ايده‌ها و شعاير و مناسک فقهی تنها در پس‌زمينه فرهنگی فقيهان جبل عامل ريشه و مايه نداشت؛ بل‌که بيشتر، زمينه خود را در قلمرو اجتماعی ايرانی می‌يافت که آن ايده‌ها را پذيرفت، پروراند و دست‌کاری کرد و علم فقيهان جبل عامل را بی‌ميانجی در خدمت مشروعيت صفويه، ساختار حکومت و سياست دينی قرار داد و با تحولات اجتماعی و مناسبات ميان نخبه‌گان لشکری و کشوری يا نظامی – ديوانی تعامل نمود.

با اين حال، کتاب «ايران نوآيين» بررسی دقيقی است از دخالت و نقش فقيهان جبل عامل در تکوين نظريه شيعی حکومت و ابداع دوباره مشروعيت دينی برای نظام سياسی. به واقع، فقيهان جبل عامل با نظريه کهن شيعه درباره حکومت درپيچيدند.

در انگاره سده‌های آغازين تشيع، در غيبت امام معصوم، حکومت که از شئون وی به شمار می‌رود به حالت تعليق درمی‌آيد و اقامه حکومت منوط به ظهور امام دوازدهم شيعيان می‌شود. در پاسخ به نياز حاکمان صفوی، فقيهان جبل عامل می‌کوشند حقی الاهی برای شاه فرض کنند و به اقتدار وی مشروعيت دهند، مفاهيم بنيادین سياسی را از نظر فقهی موجه کنند و در اختيار نظام سياسی بگذارند و در نتيجه اقتدار از دست رفته خود را در قلمرو عثمانی بازسازی کنند يا از نوبيافرينند.

تحول نظام فقهی در پيوند با دولت داری

در حالی که بيشتر پژوهش‌گران فقه شيعه کوشيده‌اند مفاهيم فقهی را بيرون از بستر اجتماعی و مناسبات قدرت بررسند، خانم ابی‌صعب تلاش می‌کند در کتاب خود تحول نظام فقهی را در پيوند با مناسبات قدرت در عصر صفوی تبيين کند. صفويان که در آغاز سده شانزدهم ميلادی در ايران برآمدند و تا بيش از دو سده بر اين سرزمين حکم راندند، نقطه عطفی چشم‌گير در تاريخ ايران ارزيابی می‌شوند؛ چرا که توانستند تشيع را در ايران مذهب نهاد سياسی و اجتماعی کنند و از شکل عقيدتی محض بيرون بياورند.

تاريخ‌نگاران گفته‌اند که حمله مغول اگرچه رويدادی زيان‌بار برای قلمرو اسلامی بود، به سست کردن شالوده قدرت خلافت اسلامی و نفوذ آن در ايران انجاميد و راه را برای نيروگرفتن و ظهور حکومت شيعی صفوی در ايران گشود و در نتيجه، يورش ويران‌گر مغول به ايران ارمغانی گران‌بها برای تشيع گشت. بدون حمله مغول، دستيابی شيعيان به قدرت در ايران، از نظر تاريخی، امری دشوار، اگرنه محال، به چشم می‌آيد.

نويسنده کتاب «ايران نوآيين» تبيين می‌کند چگونه در عصر صفوی، تشيع توده‌ای و بی‌مرکز به تشيعی زير کنترل روحانيت و تحت ولايت فقيهان بدل شد.

کتاب خانم ابی‌صعب با بررسی به ويژه انديشه‌های نه تن از فقيهان جبل عامل نشان می‌دهد که آنان پس از مهاجرت به ايران به چه ترتيب در دربار صفويان مقرب شدند و در ديوان مقام و منزلت رسمی يافتند. آنها به حکومت صفويه مشروعيت بخشيدند، گرچه برخی از آنان خود در باطن به حقانيت حاکمان باور نداشتند.

فقيهان جبل عامل که بيشتر از يک قبيله و خانواده بزرگ بودند و از پشتيبانی و همبستگی شبکه خانوادگی خود نيز بهره‌مند می‌شدند، در مدتی کوتاه به متوليان رسمی دين بدل گشتند و از شريعت بستری برای صدور احکام حکومتی و قانون‌های دولتی ساختند. جبل عامليان، از طريق ازدواج، با اشراف و دبيران ايرانی نيز درآميختند و حمايت آنان را نيز به تدريج از آن خود کردند.

پی ريزی شالوده های نظری حوزه علميه

خانم ابی‌صعب نشان می‌دهد بذری که فقيهان جبل عامل کاشتند، پس از يک سده به ميوه نشست و پس از افول کامل مکتب جبل عامل، به منزله پديده‌ای قومی و علمی، بدنه تازه‌ای از فقيهان شيعی ايرانی ظهور کرد که گفتار فقهی و شيعی را به ميان حلقه‌های گسترده‌تری از مخاطبان برد و در عين اشغال مناصب سياسی، جايگاه خود را در «حوزه علميه» و تعليم و تربيت «طلبه»‌ها تقويت نمود و برای نخستين بار حوزه علميه شيعه را در اين اندازه و معيار در ايران پديد آورد.

نويسنده کتاب «ايران نوآيين» به تفصيل قصه مبارزه گسترده فقيهان با صوفيان را بازمی‌گويد و شرح می‌دهد که فقيهان چگونه تصوف را «مذهب عوام و سرشار از بدعت و اتهام» به دين می‌انگاشتند و از جمله زبان فارسی را که در انحصار صوفيان و مکتوبات عرفانی بود تسخير کردند و با نوشتن فقه به زبان فارسی، تفسير شريعت‌مدارانه از تشيع را الگوی جاافتاده دين‌داری اجتماعی نمودند.

هم‌چنين نويسنده با موشکافی پيامدهای فارسی‌نويسی فقيهان عصر صفوی را در آن دوران باز نموده است. همه‌فهم شدن فقه و عوام‌گيرشدن آن موجب شد بسياری از اشراف و اعيان و نخبگان نيز با فقه آشنا شوند و آن قدر معرفت کسب کنند که در پاره‌ای احکام و فتاوی با فقيهان درافتند و رأی فقهی آنان را برنتابند. از سوی ديگر، اين کتاب نشان می‌دهد چگونه «کرامت‌»‌هايی که به صوفيان نسبت داده می‌شد، از آن پس از فضايل فقيهان به شمار رفت.

هسته کانونی کتاب «ايران نوآيين» تاريخ ظهور مجتهد در ايران است. خانم ابی‌صعب تبيين می‌کند چگونه در عصر صفوی، تشيع توده‌ای و بی‌مرکز به تشيعی زير کنترل روحانيت و تحت ولايت فقيهان بدل شد. نويسنده کتاب از راه بررسی برخی جدال‌های فقهی نشان می‌دهد که فقيهان از راه اقامه نماز جمعه در پی تأسيس اقتدار مستقلی برای خود در برابر حکومت بودند. مجادله‌های فقهی در اين دوره بر سر وجوب اقامه نماز جمعه و نيز جواز بقای بر تقليد مجتهد ميت از بحث‌هايی به شمار می‌رود که آثار سياسی و اجتماعی آن تا امروز بر جای مانده است.

علمای دين: متوليان اخلاق و هنجارهای اجتماعی



مجتهد متولی اخلاق و هنجارهای اجتماعی گرديد و مشروع ‌ترين مقام را برای تدبير شئوون دنيوی و اخروی يافت و شفای جامعه از همه بيماری‌های اين‌جهانی و آن‌جهانی در دست فقيه قرار گرفت؛

در دوران صفويه مفهوم تازه‌ای از «مجتهد» زاده شد؛ مجتهد به معنايی که سيد نعمت الله جزايری، شاگرد علامه محمد باقر مجلسی، در کتاب الانوار النعمانية شرح داد؛ يعنی «وارث پيامبر و خليفة الله و قائم به امر خداوند و زبان او که سخن الهی را بيان می‌کند». بدين صورت بود که مجتهد متولی اخلاق و هنجارهای اجتماعی گرديد و مشروع ‌ترين مقام را برای تدبير شئوون دنيوی و اخروی يافت و شفای جامعه از همه بيماری‌های اين‌جهانی و آن‌جهانی در دست فقيه قرار گرفت؛ تا آن‌جا که برخی شاهان صفوی تاج خود را از فقيه دوران و مجتهد اعلم عصر دريافت کردند. اين نتيجه تحولاتی گسترده در مبانی فقه و نيز تغييرات بنيادی در جامعه ايران و گسترش معرفت فقهی به منزله علم تدبير جامعه بود.

رولا جوردی ابی‌صعب که اين پژوهش را در اصل برای رساله دکتری خود صورت داده، با چيرگی کم‌نظير بر متون و منابع تاريخی به زبان‌های فارسی، عربی، انگليسی و فرانسه، اثری آفريده است که بی‌گمان ديرزمانی منبع کلاسيک در زمينه تاريخ فقه، نظريه سياسی شيعه و نيز تاريخ عهد صفوی به شمار خواهد رفت. برخی تاريخ‌نگاران انديشه سياسی ايران تأکيد کرده‌اند که مسائل تاريخ معاصر، خود، معاصر نيستند و در تاريخ گذشته ريشه دارند. اگر چنين باشد کتاب «ايران نوآيين» يکی از مهم‌ترين آثاری است که ما را به فهم نظام سياسی-حقوقی معاصر در ايران رهنمون می‌شود.